X
تبلیغات
رایتل
شنبه 6 آذر‌ماه سال 1389
وعده های تکراری

این قصه­ی وعده ازدواج دادن پسرها و به مراد رسیدن و بعدشم زیر قول خودشون زدن مثلی که تمومی نداره!! ولی فکر کنم دخترها هم بدشون نمیاد از این وعده های سرخرمن بشنوند وگرنه خوب کاری نداره، اگه قراره طرف بیاد خواستگاری، چرا دخترها اجازه می دهند مراسم شب زفاف، پیش از عقد برگزار بشه؟! خووب حال و حول می کنند و بعد می گن پسره گولم زد. اصولاً پسری که بخواد با دختری ازدواج کنه باید مغزش مشکل داشته باشه که بخواد دستی دستی زن آینده خودش را وارد روابط غیرقانونی یا باصطلاح روابط نامشروع کنه. حتی خود شوهر هم بعدها نسبت به اینکه زنش حاضر شده قبل از ازدواج با یک مرد دیگه (هرچند این مرد خودش بوده!) وارد روابط غیر قانونی بشه، احساس خوبی نخواهد داشت و بعضاً مردها فکر می کنند که زنشان به خاطر همون رابطه خارج از قاعده و به دور از اطلاع خانواده قابل اطمینان نیست! پس می توان گفت اکثر قریب به اتفاق وعده های ازدواج برای خالی نبودن عریضه است و ارزش قانونی دیگری ندارد! 

تاریخ انتشار: ۰۶ آذر ۱۳۸۹

دختر جوان، طعمه احساس پسر مدیر شرکت

خراسان: روزی که از دانشگاه فارغ التحصیل شدم برای این که از سرزنش های پدرم راحت شوم و سربار کسی نباشم تصمیم گرفتم به سر کار بروم.
من از طریق معرفی عمویم در شرکتی استخدام شدم و از کارم راضی بودم اما در کمتر از یک ماه متوجه نگاه زیرچشمی پسر مدیر شرکت شدم.پیمان در آن جا کار می کرد و آن قدر چرب زبان بود که توانست مرا شیفته و دلباخته خودش کند.
دختر جوان افزود: من و پیمان در مدت کوتاهی به هم علاقه مند شدیم و قرار ازدواج گذاشتیم. در واقع او با این ترفند که می خواهد به خواستگاری ام بیاید سرم کلاه گذاشت و بارها و بارها از من سوء استفاده کرد.
یک سال از ارتباط مخفیانه ما گذشت و نه تنها پسر مورد علاقه ام هیچ اقدامی برای ازدواج انجام نداد بلکه در این مدت متوجه شدم او با چند دختر دیگر نیز ارتباط پنهانی دارد.با نگرانی و دلهره ای که برای آینده داشتم موضوع را به پدر پیمان اطلاع دادم ولی او با عصبانیت و تهمت های ناروا مرا از شرکت اخراج کرد و حتی برای پسرش زن گرفت.
حالا من مانده ام با یک دنیا روسیاهی و شرمساری و نمی دانم چه طور جلوی خانواده ام سرم را بالا بگیرم. تصمیم گرفته بودم خودکشی کنم اما با راهنمایی خاله ام به این جا آمدم تا با انجام مشاوره راهی برای حل مشکلاتم پیدا کنم.