X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 17 مرداد‌ماه سال 1392
گره زدن سرنوشت خود به دیگران

در دورانی که ما به سر می بریم، به علت افزایش شدید مشکلات اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و حتی عواقب مشکلات سیاسی در جامعه، مشکلات روانی زیادی بین مردم گسترش پیدا کرده. بیشتر مردم به گونه­ای درگیر این مشکلات هستند. یکی از کارهای خطرناکی که می توانیم بکنیم این است که بدون بررسی همه جانبه و سنجیدن کلیه جوانب کار، سرنوشت خودمان را به یکی از این آدمها گره بزنیم. شاید شروع این اتصال، دست خودمان باشد ولی پایان آن مشخص نیست.

فرض کنید من پسری هستم درسخوان. نزدیک کنکور هستم و با یک دنیا آرزو. در کنار درسم دوست دارم دوست دختری داشته باشم که اوقات فراغت را با او خوش بگذرانم. از طریق اینترنت یا هر جور دیگر، یکی را پیدا می کنم و وارد رابطه دوستی می شوم. (نقطه عطف اول و آغاز گره خوردن سرنوشت)!

در طول دوستی و شاید هم از همان روزهای اول با خودم این فکر را بکنم که این فرد، آدمی نیست که بتوانم با او ازدواج کنم و یک رابطه دائمی با او برقرار کنم ولی برای وقت گذراندن و بصورت موقت بد نیست!

دختر اما افکار دیگری برای خودش دارد. شاید فکر کند که این پسر خوبی است و ...

در نقطه عطف بعدی زندگی پسر، مثلا پس از قبولی در کنکور یا پس از آشنایی با یک مورد بهتر در دانشگاه به قصد ازدواج دائمی یا مواردی از این قبیل، پسر تصمیم می گیرد به رابطه قبلی پایان بدهد. دختر که خودش را در این معامله باخته می بیند سعی می کند جلوی این تصمیم را بگیرد. از این جا بدبختیها شروع می شود. کم هزینه­ترین ورژن این سناریو این است که دختر هم بعد از مدتی تقلا به سرنوشت تن بدهد و با انبوهی مشکلات روانی در لاک تنهایی خود فرو رود. ورژنهای بدتر این است که دختر سعی کند در زندگی پسر اخلال ایجاد کند، مثلا خودش را به نامزد پسر معرفی کند. در ورژنهای هولناک، ممکن است دختر سعی کند از پسر انتقام بگیرد یا خودکشی کند، یا برادر یا پدرش بفهمند و ...

به غیر از مورد اول، در بقیه ورژنهای دیگر، پسر هم از پسآمدهای گره زدن سرنوشتش بی نصیب نخواهد ماند!

فرض کنید شما در حال گذر از یک خیابان هستید. آیا امکان دارد ناگهان یک نفر با یک کارد بزرگ به جان شما بیافتد و ساعتی دیگر جسد آغشته به خون شما در حالی که هیچ کس نمی تواند به داد شما برسد روی زمین افتاده باشد؟

پاسخ: تا زمانی که سرنوشت خود را با دیگری گرده نزده باشید، امکانش بسیار ضعیف است. ولی وقتی سرنوشت خود را با یکی از آدمهای مشکل­دار جامعه پیوند می زنید، بعید نیست!

مثلا اجازه بدهید جای پسر درسخوان سناریوی بالا را با یک سوژه دیگر عوض کرد! مثلاً جوانی که در یک مغازه کار می کند و به دلیل مشکلات مالی توانایی ازدواج ندارد یا حتی متاهل است و خوشی زیر دلش می زند و دوست دارد دوست دختری داشته باشد. و مثلاً ناگهان سر و کله زنی شوهردار (که مثلا باشوهرش مشکلاتی دارد) در زندگیش پیدا شود و مرد جوان هم بدون توجه به عاقبت کار، سرنوشت خود را با آن زن گره بزند.

پس از مدتی در اثر یک اشتباه، گوشی زن متاهل به دست شوهرش می افتد و پیامکهای عاشقانه پسر جوان را می بیند. یا نه پسر جوان بسیار باهوش تر از این است که با پیامک سندی بر جای بگذارد، مثلا شوهر بدبین نسبت به همسر، یک روز زنش را تعقیب می کند و متوجه می شود که با مردی دیگر رابطه دارد!

در این صورت داستان بالا که یک نفر با کارد توی خیابان شما را لت و پار کند خیلی دور از ذهن نخواهد بود (مانند واقعه میدان کاج تهران).

در حقیقت شما با ایجاد ارتباط با دیگران، بدون شناخت دقیق و آینده­نگری، سرنوشت و آینده خودتان را به سرنوشت دیگران گره زده­اید.