X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 11 اسفند‌ماه سال 1389
باربی

دیروز رفته بودیم مغازه اسباب بازی فروشی تا آناهیتا به سلیقه ی خودش یه اسباب بازی بخره. آناهیتا عاشق باربی هست. اگه 100 هزار تومن براش هدیه بخرم میگه بابا! یه باربی هم برام می خری!! 

منم مثل بعضی از این آقایان مواظب تـهاجم فـرهنگی، حسابی نسبت به این باربی های چینی حساسیت بلکه تنفر پیدا کرده ام. عموما جنسشون بسیار افتضاحه. 40 تیکه هم درست کرده اند. جوراب داره کفش داره لباس داره. تا بهشون دست بزنی از هم وا می رن. هر کدوم از اجزاشون هم گم بشه ناقص میشه و از شکل و شمایل می افته جوری که باید بندازی دور. 

رفتیم یه جا. بعد از یک ساعت ور رفتن مادر و دختر، مامانش فرمودند جنسش خوب نیست بریم یه جای دیگه. من توی این یک ساعت که اونا داشتند باربیها را براندازمی کردند تقریبا همه اجناس ریز و درشت فروشگاه را اسکن کردم. عموما سعی می کنم اسباب بازیهای فکری برای آناهیتا بخرم. یه اسباب بازی جدید البته چینی دیدم که جالب بود چند تا صفحه مقوایی دایره مانند داشت که باید روی این صفحات را با قطعات دایره­ی چند تیکه شده از جنس پلاستیک را پر کنیم. (تیکه های 2 تا 10 قسمتی) به کمک این بازی، در حقیقت کسر را میشه به کودک آموزش داد. ایده ی جالبی بود قیمتش هم مناسب بود. 6000 تومن. بنابر این با وجودی که از قبلش ادای ننه من غریبم را در آورده بودم که من پول ندارم و زیاد خرید نکنین که پول مول خبری نیست، وقتی اونا می خواستن دست خالی مغازه را ترک کنند، گفتم خوب من برای آناهیتا یه هدیه دارم و اون اسباب بازی را خریدم. مامانش هم که از تغییر فاز من یکه خورده بود از فرصت استفاده کرد و میزان خرید را از 6 هزار تومن به 18 هزار تومن افزایش داد!! 

خلاصه را ه افتادیم بریم یه فروشگاه دیگه اونطرف شهر. وسط راه آناهیتا داشت از حرف گوش کردنهاش برامون تعریف می کرد: من دختری خوبی هستم وقتی مامان بهم می گه اسباب بازیهای این فروشگاه خوب نیست من دیگه گریه نمی کنم. می ریم یه جای دیگه که بهتره.

منم می خواستم به آناهیتا درس اجتماعی یاد بدم گفتم: عزیزم وقتی دیدی اسباب بازیهاشون خوب نیست جلوی فروشنده نگو که اسباب بازیش خوب نیست چون ناراحت میشه. 

آناهیتا پرسید: حالا که اشکال نداره بگم که اسباب بازیش خوب نیست؟ حالا که اون نمی شنوه! 

اول گفتم: نه حالا اشکال نداره. 

ولی بعدش فکر کردم ما از همین جاها دو رویی و پشت سر بد گفتن و بدبینی را به بچه هامون یاد میدیم! بنابر این حرف خودم را اصلاح کردم: نه الان هم نباید بگیم اسباب بازیش بد بود. چون اون خانومه که نمی ره چیز بد بیاره توی مغازه ش بفروشه. ما نپسندیدیم. ولی بعضی از مردمهای دیگه اون اسباب بازیها را می خرن. پس ما نباید بگیم اسباب بازیهاش بد بود. بهتره بگیم ما نپسندیدیم. 

 وقتی آدم حتی توی ذهنش در مورد یه چیزی افراطی فکر می کنه، مجبوره دائم جلوی منویات ذهنی خودش را بگیره تا جلوی دیگران ته ذهن بدبینش رو نشه. بعضی وقتها هم ناخواسته آدم لو میده و جایی که نباید، حرف دلش را می زنه. 

ولی وقتی در مورد هر چیزی ما مثبت فکر کنیم، دیگه مجبور نیستیم اینقدر به مغز و فکر خودمون فشار بیاریم و مواظب خودمون باشیم.

 خلاصه رفتیم یه مغازه که صاحبش اسباب بازی از چین وارد میکنه. یه حجـت الاسـلامی هم در اون مغازه با یکی دو نفر همراهش داشتند با فروشنده سر موضوعی محترمانه تعارف پراکنی می کردند. چون آناهیتا و مامانش زودتر رسیده بودند، باربی مورد نظرشون را انتخاب کرده بودند. اونم نه یکی بلکه دوتا! به مبلغ 14 هزار تومن. من نگاه ناراحتی به مامانش کردم و گفتم حالا نمیشد یکی بردارین. همین الان من 18 هزار تومن براش خرید کردم. نمیشد بزاری یه روز دیگه برای یه سورپریز دیگه. خانم یه جوابی پروند: 6 ماهه هیچی نخریده تا 5 ماه دیگه هم قرار نیست دیگه چیزی بخره! 

گفتم: من 1 ماه پیش از تهران 50 هزار تومن براش هدیه خریدم چطور 6 ماهه هیچی نخریده؟! 

ایشان فرمودند: اون هدیه های تو که توشون باربی و چیزایی که بچه دوست داره پیدا نمیشه و ... 

خوب ادامه صحبت بی فایده بود بنابر این در صدد برآمدم هر چه سریعتر پول را بپردازم تا حالا که پول مبارک را داریم از دست می دهیم، وقت بی زبان را بیشتر از این به هدر ندهیم. 

هنوز حاج آقا داشتند با فروشنده تعارف تیکه پاره می کردند. در این بین خانمم دو تا جعبه مقوایی باربیها را به طرف فروشنده گرفت و گفت: آقا تخفیف هم بدین ما مشتریتون هستیم. 

فروشنده گفت: بخدا اینقدر ورود باربی سخت شده که اصلا دیگه هیچ استفاده ای برامون نداره! من 200 هزار تومن گمرک دادم (منظور از زیر یا روی میز؟) تا این باربی ها را تونستم ترخیص کنم! 

من هم زیر لب بطوریکه طرف بشنوه گفتم: خوب اسمشون را می ذاشتین سکینه یا بتول تا دیگه گیر ندن. 

همکار فروشنده که نزدیکم ایستاده بود، قهقه زد زیر خنده. و زیر چشمی آشـیخ را نگاه کرد....

مملکت جالبی داریم. هر افاضه ای که میشه، یه عده ازش مستفیض میشن.